پس ز جان بر خواهر استقبال كرد

تا رخش بوسد الف را دال كرد

همچو جان خود در آغوشش كشيد

اين سخن آهسته در گوشش كشيد

كاي عنانگير من آيا زينبي

يا كه آه دردمندان در شبي

پيش پاي شوق زنجيري مكن

راه عشق است اين عنانگيري مكن

با تو هستم جان خواهر همسفر

 تو بپا اين راه كوبي من بسر

جان خواهر در غمم زاري مكن

با صدا بهرم عزاداري مكن

هر چه باشد تو علي را دختري

ماده شيري كي كم از شير نري

با زبان زينيي شاه آنچه گفت

با حسيني گوش زينب مي‌شنفت

با حسيني لب هر آنچه او گفت راز

شه بگوش زينبي بشنيد باز

گوش عشق آري زبان خواهد ز عشق

فهم عشق آري زبان خواهد ز عشق

گفت زينب در جواب آن شاه را

كاي فروزان كرده ماه و مهر را

تا كنيم اين راه را مستانه طي

هر دو از یک جام خوردستيم مي

هر دو در انجام طاعت كامليم

هر يكي امر دگر را حامليم

تو شهادت جستي اي سبت رسول

من اسيري را به جان كردم قبول

 

از كتاب گنجينة الاثرار اثر عمان ساماني