سوم انسانی
درس نهم
"اسم ما را خوشبو گردانيدي ،پس تو را خوشبو كرديم و اسم ما را و گرامي داشتي، پس تو را گرامي داشتيم، اسم ما را پاكيزه كردي، پس تو را پاكيزه كرديم، قسم به عزت خودم نام تو را در دنيا و آخرت معطّر ميكنم.
... در قرن دوم بغداد مردي خوشگذران راشناخت كه خوشگذراني ميكرد و سرگرم گناه كردن بود، وي بشر پسر حارث بود... كسي كه بعدها "بشر حافي" به او گفته شد (لقب گرفت).
و در يكي از شبها چيزي رخ داد كه زندگي بشر را دگرگون كرد تا جايي كه مردم به خاكي كه او گامهايش را روي آن ميگذاشت،تبرّك مي جستند.
در آن شب دوستانش نزد او جمع شدند. در يك شبزندهداري، براي آواز خواني و خوشگذراني. صداي ابزار خوشگذراني (آلات لهو موسيقي) از خانه به كوچه ميرسيد.
در آن هنگام نور امامت خداوندي به كوچه نزديك ميشد ... امام موسيبنجعفر (ع) از خانهي بِشر گذشت. خانه پُر از صداهاي شيطان بود. بي ترديد شبزندهداري (شبنشيني) حرامي بود كه، شيطان در آن جولان ميداد ...!
امام هدايت موسي كاظم (ع) ايستاد و در زد. زني در را باز كرد ... به مردي كه او را نميشناخت نگاه كرد ... امام (ع) از وي پرسيد:
صاحب خانه آزاد است يا بنده؟!
زن حيرت زده شد، و گفت:
البته.... آزاد است ....!
آن صداي مقدّس گفت:
راست گفتي! اگر بنده ي خدا بود، حتماً از خداوند شرم مي كرد!
سپس او را ترك كرد و برگشت (روانه شد).
بشر گفتگوي ميان زن و مرد غريب را شنيده بود، پس به سرعت پا برهنه و سر برهنه به سوي در شتافت و بلند او را (زن) صدا كرد:
چه كسي كنار در با تو حرف زد؟
[زن] از آنچه رخ داده بود او را باخبر كرد .... سپس پرسيد:
به كدام طرف رفت؟
پس به سوي او ]امام[ اشاره كرد... بشر پا برهنه به دنبال او رفت تا اين كه به او رسيد و به وي گفت:اي سرور من ! آنچه را كه به زن گفتي ، براي من تكرار كن....
پس امام (ع) سخنش را براي او بازگو كرد. در آن هنگام نور خداوندي دردل مرد تابيده و ناگهان او را پوشاند همانطور كه نورِ خورشيد، اتاقي تاريك و سياه را مي پوشاند. بشر دست امام (ع) را بوسيد و هر دو گونهاش را به خاك ماليد، در حالي كه ميگريست و ميگفت: البته بنده ام ...! البته بنده ام ...
از آن زمان صفحهي تازهي سفيدي در زندگي بِشر شروع شد. و مرد توبه كار تصميم گرفت كه در طول زندگياش پابرهنه بماند. روزي به او گفته شد: چرا كفشي نميپوشي؟ گفت: زيرا سرورم با من آشتي نكرد مگر وقتي كه پابرهنه بودم، و تا هنگام مرگ پابرهنه خواهم ماند.
و اينگونه بِشر بن حارث عبادت كننده اي از پاك ترين عبادت كنندگان و پارسايي از مشهورترين پارسايان شد.