سوم انسانی
درس يازدهم
بيداري و آزادي
اي برادرم در مشرقزمين و در هر مكانی (خانه ای ) / اي برادرم در روي زمين و در هر وطنی
به راستي كه من كفنهاي تاريكي (شب ) را دريده و ديوارهاي سستي را ويران كردم.
من با وجود مرگ جاويدم/ من با وجود ميلههاي زندان زمانه آزاد هستم.
نابوديِ خواري
اگر سالها بر روي خار راه برويم / و از آزار آن آنچه را ديده ايم، ببينيم؛
اگر برهنه و گرسنه شب را به صبح برسانيم (باقی بمانیم ) و يا پابرهنه و بيچاره زندگي كنيم؛
يقيناً عليه خودمان شورش می کنیم و لكّهي خواري را از خود پاك مي كنيم.
بيداري و آزادي
ميليونها انسان از خواب خودشان بيدار شدند، آيا نمي بيني كه اانعکاس صدای آن ها، افق را پُر كرده است؟!
این ها شروع به جست و جوي از تاريخ خودشان کردند ، بعد از اينكه روي زمين گم شدند و تاريخ آنها نيز گم شد.
اي برادر من برخيز و از تابوتهاي رنج آزاد شو، تو از موجودات عجیب تاریخی يا موميايي تاریخ نيستي.
در همين جا اجدادم را دفن كردم، همين جا و آنان خاكش را كفن (براي خود ) برگزيدند.
من بعد از پدرم (عمر خود را در آن ) سپري خواهم كرد و فرزندم (نيز ) بعد از ما سپري خواهد كرد.
سرزمين افريقا براي ما خواهد ماند و این سرزمین به مردمي غير از ما متعلق نيست