درس  دوم

در خدمت فقيران

هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند علي (ع) به سوي بازار رفت.

اكنون خارج نشو. خورشيد سوزان است.

نه .... شايد نيازمندي كمك بخواهد.

و در  راه: سنگين است .... سنگين است. ولي چاره اي نيست ...كودكان ... گرسنگي... تشنگي .... چه كار كنم؟!

علي (ع) به او نگاه كرد! سپس آمد و (مشك کوزه ) را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسيد:

علي بن ابي طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنيديم.

و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم.  و نياز مرا به خدمت مردم واداشته است.

علـي (ع) غمگين به دار الحكومه رفت و زنبيلـي را كه در آن غذا بود برداشت.

پس برگشت و در زد.    چه كسي در مي زند؟

من همان بنده اي هستم كه مشك را همراه تو برداشت ... در را باز كن.... چیزی براي بچّه ها همراهم است.

خدا از تو راضي باشد و ميان من و علي بن ابي طالب داوري كند.

پس علي (ع) وارد شد و گفت:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس يكي از اين دو كار را انتخاب كن: تهيه كردن نان يا بازي كردن با بچّه ها را.

من از تو در تهيه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازي كن.

پس علي (ع) میان آن دو طفل کوچک رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالي كه به هر يك از آن دو مي گفت:

اي پسركم! علي ابن ابي طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال كن.

و بعد از ساعتي.    برادرم تنور را روشن كن .

خدايا خير و ثوابت را بر اين مرد فرو بريز ... ولي ... علي بن ابي طالب ...چگونه ... ؟! او به حال محرومان نگاه نمي كند ... ما محروم هستيم ولي او ... !

پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن نمود.

پس وقتي آن را روشن كرد:

اي علي بچش. اين سزاي كسي است كه درماندگان ويتيمان را فراموش كرده است .

در اين هنگام زني آمد و خليفه ي مسلمانان را ديد و تعجب كرد.

واي بر تو ... آيا مي داني او كيست؟ او امير المؤمنين است.

واي بر من . چه كار كنم؟‌پس به سوي او رفت در حالي كه معذرت مي خواست.

شرمم باد ... شرمم باد ... ببخشيد ... معذرت ... اي امير المؤمنين ... ببخشيد ...

نه ... نه .... بلكه من از تو شرمم باد به خاطر اينكه در كار تو كوتاهي كرده ام .

درس سوم            كتاب زندگي

علم و دين دو بال براي انسان هستند كه جز با آن دو نمي تواند پرواز كند و امّت اسلامي امّتي است که به سوي كمال و رشد حرکت می کند و به اين دو بال نيازمند است.

و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فكر كردن و يادگيري تشويق كرده است.

به همين سبب مسلمانان مقاله ها و كتابهاي بسياري در همه ي زمينه ها ي فكري و علمي مانند ادبيات ، فلسفه،  پزشكي ، رياضيات ، فيزيك ، كشاورزي و دارو سازي تأليف كرده اند .

و قرآن قانون اساسي زندگي روزمرّه ي   ماست و كتابي نيست كه مفصّلاً درباره ي دانش ها صحبت كنداما در آن بعضي اشاره ها ي علمي وجود دارد كه علم بشر تا به حال آن را كشف كرده است.

و اينك به بعضي از اين آيه ها توجه کن :‌

1- اصل جهان:

آسمان ها و زمين بسته بودند و آن دو را باز كرديم.

اصل جهان راز پيچيده اي است و اين آيه به جهانيان درباره حقيقت اين امر در خلال سخناني مختصر و مفيد خبر مي دهد: " آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا كرد."

محقّقان در علم ستاره شناسي در قرن بيستم به نظريّه اي رسيده اند كه خلاصه اش اين است كه مادّه ي نخستينِ جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي روي داد و اجزاي آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و زمين تشكيل شد.

2-  خورشيد و ماه 

و ماه را در‌ آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشيد را چراغ قرار داد.

كلمه ي " چراغ" چيزي را بيان مي كند كه داراي نور است و از خودش گرما دارد و كلمه ي "نور"

نور محض را بيان  مي كند كه گرمايي در آن نيست.

و آيه مي گويد: ماه نوري را مي فرستد كه گرمايي ندارد و از منبعي غير خودش است. امّا خورشيد خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

و انسان حقيقت ماه را نشناخت جز در قرن بيستم و بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و كشف اينكه آن تنها سيّاره اي سرد و خاموش است كه هيچ اثري از آب و زندگي در آن نيست و نور خورشيد را منعكس مي كند.

3- چرخش زمين

و كوهها را مي بيني. آن ها را جامد (بی حرکت ) مي پنداري در حالي كه همچون ابر حركت مي كنند.

اگر به كوهها نگاه كني آن ها ثابت مي پنداري ولي حقيقت غير اين است. كوه ها همان طور كه ابر حركت مي كند در برابر تو در حركتند و علّت آن چرخش و حركت زمين است.

حركت زمين در عصر ما بر كسي مخفي نيست ولي تا قرن هاي اخير بر انسان نا معلوم بود و داستان گاليله در اين زمينه مشهور است.

اين پاره اي اشاره هاي علمي در قرآن كريم بود كه علم تا به حال حقيقت آن را كشف كرده است.

و مي دانيم كه اشاره هاي علمي در آيه ها ي قرآن كريم فـي نفسه هدف نيست بلكه آيه هايي است كه راست بودنِ ادّعاي نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارك و تعالي ( نام او پر بركت و بلند بادا) براي ما ثابت مي كند.

به راستي كه در آن آيه هايي وجود دارد براي قومي كه مي انديشند.

 

درس چهارم

از ذكر ترانه هاي بي معني و مفهوم و لهو و لعب دوري كن.   و سخن حق را بازگو و از سخنان بيهوده دوري كن.

و تقواي خدا پيشه كن زيرا تقواي خدا به قلب انساني نزديك نشد مگر اينكه به  آن رسید.

كسي كه راهزني مي كند  قهرمان نيست،          قهرمان كسي است كه تقواي خدا پيشه می كند.

كجايند نمرود و كنعان و آنكه مالك زمين شد و مقام داد و بركنار كرد؟

علم را طلب كن و تنبلي نكن زيرا چه دور است خير و بركت بر افراد تنبل !

و خواب را ترك كن و [علم را ] به دست آور زيرا كسي كه مطلوب را بشناسد، آنچه را بخشش كند خوار و كوچك شمارد.

در افزايش علم، به خاك افكندنِ دشمنان وجود دارد و زيباييِ علم، نیکو انجام دادن کار است.

هرگز راجع به اصل و نسب خود سخن نگو . اصل جوان چيزي است كه (خودش )آن را به دست آورده است.

ارزش انسان به چيزي است كه آن را به نيكي انجام داده . خواه آن را زياد انجام داده باشد يا كم.

آرزوها را در دنيا كم كن تا رستگار شوي. زيرا كه نشانه ي عقل، كوتاه كردنِ آرزوست.

 

 

درس پنجم

آهو و ماه

من شكارچي هستم. براي شكار حيوانات كمياب به مناطق مختلف سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها هفته ي كاملـي را در يكي از جزاير استوايي گذراندم. آثار آهويي داراي شاخ هاي زيبا را جست و جو كردم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.

در اين شكار يكي از ساكنان جزيره به من كمك كرد او به راه هاي جنگل هايش آگاه بود.

وقتي خورشيد غروب كرد زير درختي مشرف به تپّه اي شني نشستيم. اشعه ي نقره اي ماه ظاهر شد و منظره ي زيبايي پدید آمد كه قلب ها را شيفته مي كرد. (مي فريفت )

در اين هنگام آهويي را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به قلّه ي يكي از تپّه ها رسيد و نشست.

نگاه كن .... نگاه كن .... اين همان آهويي است كه در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ هاي زيباي گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقره ي برّاق در نور ماه ظاهر شد.

آهو به  وجود ما پي نبُرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالـي كه با شگفتي به ماه مي نگريست پس سلاحم را درآوردم ولي دستم قبول نكرد .

چگونه آهويي را مي كشي كه به زيبايي عشق مي ورزد همان طور كه تو به آن عشق مي ورزي؟!

[آهو] محلّ امن خود را در ميان درختان براي ديدن ماه  و مناجات با او ترك كرده است.

سلاح را بر زمين نهادم و به دوستم گفتم:‌ نه  اين آهو را نمي كشم نظرت چيست؟!

آفرين حق با توست اين حيواني با احساس است كه به زيبايي عشق مي ورزد.

 

 

درس ششم

حقوق مردم

اي عقيل! برخيز ... هيچ چيز در خانه نيست.        برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است. به  سوي او برو تا مالی به دست بياوري.        عقيل برخاست و به سوي دار الحكومه رفت.

در راه:     برادرم امير كشور است به زودي مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با كيسه هاي پُر باز نخواهم گشت حتماً هيچ شكّي در آن نيست.

در دار الحكومه

سلام بر تو اي برادرم اي امير مؤمنان .   سلام و رحمت خداوند بر تو باد.

اي علي! به سوي تو آمدم تا پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم.

اي پسركم! اي حسن! لباس به عمويت بپوشان.  پس حسن (ع) از لباس خودش به او پوشانيد.

وقت شام رسيد .  وقتي بر سر سفره نشستند تا شام بخورند،‌ عقيل چيزي جز نان و نمك نيافت.  پس خيلي تعجّب كرد.

اي علي! آيا اين سفره ي امير كشور است؟! آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟!

آيا اين از نعمت هاي خداوند نيست؟!      بله! ولي!  پس ستايش و شكر خدا را !

اي علي ! من بدهكارم و خانواده ام نياز به كمك دارد. آنان مرا به سوي تو فرستادند تا با خبرهاي شاد كننده به سوي آنان برگردم.            قرض تو چقدر است؟  هزاران درهم.

اين مقدار ندارم،‌ ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و با مقداري از آن به تو كمك مي كنم.

بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني...! حقوقت  چقدر است؟!

هيچ فرقي ميان من و ديگران در بيت المال نيست.

گويا تو قبول نمي كني عيبي ندارد پس به بازار برو و قفل هاي صندوق ها را بشكن!

در صندوق ها چيست؟  اموال تجّار

آيا به من فرمان مي دهي كه صندوق هاي قومي را بشكنم كه به خدا توكّل كرده اند  و اموال خودشان را در آن قرار داده اند؟! آيا به من دستور مي دهي كه دزدي كنم؟!

پس چگونه تو به من دستور مي دهي كه بيت  المال مسلمانان را باز كنم و از اموال آنان به تو بپردازم در حالي كه آنان به خدا توكّل كرده اند؟!

آيا سرقت از يك نفر بهتر از اين نيست كه از همه ي مسلمانان سرقت كني؟!

عقيل خجالت كشيد و از خواسته خود پشيمان شد..... !

 

درس هفتم

عليه ستم قيام كن

اي قدس اي دژ پايداران                            عليه ظلم قيام كن،‌عليه ظالمان

به سوي سپيده دم حركت كن كه به زودي       از جانب خدا ياري آشكار برايت  مي آيد.

پرندگان ابابيل از هر جهت                         بر  غاصبان سنگ مي ريزند.

پس بر مسير مرگ حركت كن خم نشو          زيرا تو آن سختي هستي كه نرم نمي شود.

جنگجوياني هستند كه اگر گُل[كنايه از كودكان] را بكُشند        هرگز رؤيا را در گل ياسمن نخواهند كُشت

طغيانگراني هستند كه اگرچه استخوان ما را بشكنند  در هر زمان از مرگ به دنيا مي آييم

مانند درختان زيتونمان در الجليل         مطمئن بر زمينمان مي ميريم.   

 

درس هشتم       جوان قهرمان       نمايشنامه

شخصيّت ها: حنظله،‌ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَي (بزرگ منافقان) و جمعي از صحابه

صحنه ي اوّل

ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه كار كنيم... ؟!اي پسرم! اين مخالفت (دشمني ) تا كي؟ سخن محمّد تأييد نمي شود...!

اين يتيم پيروز نمي شود.... ! دين پدرانت را ترك نكن!

حنظله: اي پدرم! از من چه مي خواهي ؟!

آيا عبادت بت ها و سكوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزي بر فقيران و خوردن مال حرام را مي خواهي؟! نه ..... نه .....  اين كاري است كه پذيرفته نمي شود.

به راستي كه تو فرزندي لعنت شده (نفرين شده، طرد شده) هستي.

اي پدرم! هيچ بندگي (طاعتي) براي مخلوق درگناه كردن به درگاه خدا وجود ندارد.

خداوند تبارك و تعالي فرموده است:‌ و اگر با تو جنگیدند تا چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی از آنان اطاعت نکن.      در زده مي شود (در مي زنند).

در را  باز كن اي حنظله چون  من با عبدالله بن اُبي قرار دارم.

عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه هاي خشم بر تو ظاهر است! چرا؟!

با اين جوانان چه كنيم؟ عقلهاي ايشان شسته شده! مي ترسم كه محمّد به وسيله اين جوانان هر چه در دست داريم را بگيرد!

اجازه نمي دهيم ... آنان گروه اندكي هستند....  ولي .... اينان......

سخت نگير:.... به زودي حكومت و مقامان را حفظ خواهيم كرد ... نقشه اي دارم كه كسي حتّي شيطان آن را نمي فهمد.

آن [نقشه]چيست؟

با محمّد به جنگ مي رويم و او را در موقع بحراني ترك مي كنيم.... !

فكر جالبي است ... به راستي كه تو استاد شيطان ها هستي.     بله.... بله.... به اميد ديدار!

صحنه دوم پس از جنگ (احد)                                       

ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم .... ! عدّه اي از بهترين صحابه ي رسول خدا شهيد شده اند. بله .... و در رأس آنان سيّد الشهدا حمزه است.       همه اين[ها] آسان است تا وقتي رسول خدا زنده است.

از مؤمنان مرداني (كساني ) هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بستند راستگو ماندند و از ميان آنان كسي هست كه به عهد خود وفا كرد(رخت از دنيا بر كشيد) و كسي كه منتظر است.

نگاه كن ... او كيست؟        او بهترين جوانان مدينه است. افسوس بر نبودنِ او در ميان جوانان!

او حنظله است!‌  حنظله ؟! اين باور كردني نيست... شب گذشته جشن عروسي او بود.

صحيح است ...  ولي وقتي صداي منادي را شنيد كه دعوت به جهاد مي كرد، از خانه اش خارج شد و به سوي ميدان جنگ رفت و شهيد شد....‌!

پس سلام بر او روزي كه به دنيا آمد و روزي كه مي ميرد و روز ي كه زنده بر انگيخته مي شود.

 

درس نهم

انسان چيزي ندارد مگر آنچه با سعي بدست آورده است.

مردم در مسيرشان به طرف اهداف خود در جست و جوي الگوهاي برتر هستند تا آن ها را الگويي براي خودشان قرار دهند.

زندگي بزرگان مشعلي براي هدايت نسل هاست و هر كس آن را وسيله اي براي هدايت خودش قرار ندهد گمراه مي شود. " كسي كه حکیمی ندارد كه او را راهنمايي كند، هلاك مي شود."

ولي چگونه اينان پيشوايان ديگران شده اند و چگونه نام هاي آنان در تاريخ جاويدان شده است؟

و اينك به پاره اي اشاره ها در مورد ويژگي هاي اين بزرگان توجه کن:‌

تلاش و پايداري

آسايش جز بعد از رنج و خستگي نيست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمي آيند بلكه ثمره ي تلاش و تحمّل سختي هستند.

به اندازه ي زحمت بلندي ها به دست مي آيد.      و هر كس بلندي بخواهد، شب ها بيدار مي ماند.

پزشك مسلمان زكريّاي رازي تحصيلات پزشكي اش را در چهل سالگي شروع كرده بود ولي به اهداف خود رسيد.  زيرا  او در كارهايش با  استقامت و پركار بود.

ميكل آنژ مي گفت: اگر مردم آنچه را از مشكلات و زحمت  در زندگي تحمّل كرده ام مي دانستند؛ از كارهاي هنرمندانه ام تعجّب نمي كردند.

فقر

اگر به تاريخ زندگي بزرگان بنگريم در مي يابيم كه اينان سختي ها  را تحمّل كردندو دردهاي بسياري در زندگيشان نوشيدند.

فارابي ، ‌از بهترين دانشمندان عصر خود، شب براي مطالعه بيدار مي ماند و در خانه اش چراغی نبود، پس به بيرون خانه مي رفت  تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند.

ژان ژاك روسو در خانه هاي ثروتمندان خدمتگزار بود و هميشه مي گفت:‌در مدارس متعدّد چيزهايي ياد گرفتم ولي مدرسه اي كه بزرگ ترين چيزهاي سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ي بينوايي و فقر  بود!

بله ! اين قانون زندگي است. كار و زحمت و   فرسوده شدن و رنج كه به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتي و گوارايي مي آيد.

اخلاق:

 

موفّقيّت در زندگي مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. امير مؤمنان علي (ع) مي گويد:

هر كسي خودش را پيشواي مردم قرار دهد ،پس بايد پيش از آموزش ديگري خودش را آموزش دهد

در شرح حال دانشمند و فيلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است كه او شاگردي را نمي پذيرفت مگر به چهار شرط:

1- اينكه مرتكب گناهان نشود.

2- اينكه علم را براي مقام دنيايي طلب نكند. (نخواهد)

3- اينكه مال را جز به قدر كفايت طلب نكند. (نخواهد)

4- اينكه از ديگران تقليد نكند و به خودش اعتماد كند.

 

درس دهم

پاك  و منزّه است خداوند بهترين آفرينندگان.

خداوند انسان را آفريد و برايش زيبايي و زينت در طبيعت قرار داد و به او دستور داد كه از  آن بهره بگيرد.

اين زمين و آنچه از گياهان از آن خارج مي شود و اين رودها و آنچه از آب ها حمل مي كند و اين آسمان و آنچه در آن است از سيّارات، همه ي آن ها رزقي براي بندگان است تا از آن براي پيدايش  جامعه ي خوشبختي بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند.

پس امّت اسلامي محروم از چيزهاي خوب و پاك نيست بلكه تكليف دارد كه از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

بگو چه كسي زينت (نعمت ) خدا را كه براي بندگانش خارج ساخت حرام كرده؟!  زيرا آن سلامت جامعه و خوشبختي او را تضمين مي كند.

و اينك به  بعضي از اين نعمت ها، كه خدا در جهان به امانت نهاده است توجه کن:

به راستي كه ما آسمان جهان را با زينت ستارگان آراستيم.

گويا خورشيد و ماه و ستارگان چراغ هاي آسمانند كه جهان را از تاريكي ها به سوي نور خارج مي كنند و

گم شده را به راهش راهنمايي مي كنند. و آنان از ستاره راهنمايي مي گيرند.

علاوه بر اين آيا زيبايي طلوع و غروب خورشيد و حركت هاي ماه شب چهارده را ميان ستارگان و داخل ابرها و بيرون آن نديده  اي؟

آيا براي آفريدگار اين زيبايي سجده نكرده اي؟!

.... خداوند از آسمان آبي فرو فرستاد پس زمين به كمك  آن سر سبز مي گردد.

زمين با لباس سبز زينت مي يابد و چشم ها وقتي به آن مي نگرند از آن بهره مند مي شوند و شاد مي گردند.

انسان بايد بداند كه همه موجودات فرمانبردار او هستند و براي خدمت به او و برآوردن نيازهايش آفريده شده اند.

و اما درباره  نعمت پروردگار سخن بگو.

از آسمان آبي را براي شما فرو فرستاد و باغ ها ي زيبايي (خرمی ) را با آن رويانديم.

آيا پيرامون علّت آفرينشِ اين زيبايي در طبيعت فكر كرده ايد؟ خداوند پاك و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

همانا ما آنچه را روي زمين است زينت آن قرار داديم تا آنان را امتحان كنيم كه كدام يك از آنان داراي عمل بهتري است؟

از هر جفت زيبا رويانيد .

گياهان فايده هاي   بسياري دارند. علاوه بر زيبايي شان غذاي انسان و حيوان را آماده مي  كنند و به پاكيزه كردن هوا  كمك مي كنند.

اي كاش انسان راز اين زيبايي را درك كند! اميد است او آفريدگارش را با همه ي موجودات به  پاكي ياد كند:

همه، نيايش و به پاكي ياد كردنِ او را دانسته اند.

و [ كاش] از صميم قلب خود تكرار كند.

پاك و منزّه است خداوند که بهترين آفرينندگان است.

 

 قواعد درس شش

اعراب فعل مضارع 1

 

قبلاً خوانديد كه برخي كلمات معرب هستند و برخي مبني از جمله كلمات مبني مي توان به ضماير اشاره نمود. بيش تر اسم ها نظير المعلم – حقٌ – قلمٌ معرب هستند. در مورد فعل ها چه نظري داريد ؟ آيا معرب هستند يا مبني ؟

فعل ها :

ماضي : مبني

مضارع : هستند : معرب ( به جز دو صيغه جمع مؤنث)

امر : مبني

اعراب فعل مضارع سه نوع مي باشد

 

1. مضارع مرفوع

2. مضارع منصوب

3. مضارع مجزوم

1 – مضارع مرفوع و علامت هاي آن

فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است.

 رفع در صیغه های بدون ضمیر به صورت اصلی ظاهر می شود يکتبُ  تکتبُ  اکتبُ  نکتبُ 

 آخر اين فعل ها ضمه دارد و ضمه علامت رفع است

 

فعل های دارای ضمیر که دارای (( نون اعراب )) هستند ، ثبوت نون اعراب در آنها علامت رفع است. (( نون اعراب ))علامت فرعی رفع است

يکتبان ِ تکتبان ِ يکتبونَ  تکتبونَ  تکتبينَ

پس نتيجه گيري مي كنيم كه رفع مضارع يكي از دو علامت زير نشان داده مي شود:

اصلي ( _ُ ) يذهبُ – تذهبُ

فرعي « ثبوت نون اعراب» : يذهبانِ – تذهبونَ – تذهبينَ

 

2 – مضارع منصوب و علامت هاي آن

فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است ، مگر اين كه بعد از عوامل خاصي قرار بگيرد.

هر گاه حروفي مثل :

«انْ – لَن – كي (لکی ) – حتّي- لِ ، قبل از فعل مضارع وارد شوند، فعل مضارع را منصوب مي سازند.

مثال :  يذهبُ ---> ان يذهَبَ       تذهبُ ---> لن تذهبَ       اَذهبُ ---> حتي اَذْهبَ

تذهبُ ---> لِنذْهبَ

با آمدن حروف ناصبه ، ضمه به فتحه تبدل مي شود.

فتحه علامت اصلي نصب است.

يذهبانِ ---> انْ يذهبا

تذهبانِ ---> لن تذهبا

يذهبونَ ---> لن يذهبوا

تذهبونَ ---> حتي تذهبوا

تذهبينَ ---> لتذْهبي

با آمدن حروف ناصبه علامت رفع «نون اعراب» حذف شد. حذف نون اعراب علامت فرعي نصب است.

 

 حروف ناصبه : به حروفي كه با آمدن خود فعل مضارع را منصوب مي كنند، حروف ناصبه گفته مي شود.

علامت هاي نصب در فعل مضارع :

1 – اصلي _َ : اَن يَذْهبَ ، لن تذهَبَ

2 – فرعي «حذف نون اعراب» : اَن يذْهبا ، لن تذْهبوا

تمرين هاي درس ششم

1 – افعال داخل پرانتز را ابتدا به صورت مضارع درآورد و سپس در جاي خالي قرار دهيد :

- المؤمنون ......في لأكْلِ و الشُّرب . (هرگز اسراف نمي كنند – اَسرَفَ)

 

2 – در دسته ي فعل هاي زير ، يك فعل با بقيه تفاوت دارد آن را مشخص كنيد:

(اَن يُجاهِدَ) / (حتّي تعْلموا) / ( ينظرونَ) / (لَنْ تجلسا)

 

 3 – در جمله زير فعل مضارع را پيدا كن و اعراب آن را مشخص كنيد.

- اَمَرَاللهُ المسلمينَ اَن يتعاوفوا علي البّر و التّقوي.

 

4 – ترجمه كنيد :

لن تنالوا البّر حتّي تنْفقوا ممّا تُحبّونَ

 

نكته :

هر گاه اَن – كي – حتي – كِ اول مضارع بيايد ترجمه مثل مضارع التزامي در زبان فارسي است و هر گاه لن اول فعل مضارع بيايد مثل مستقبل منفي فارسي ترجمه مي شود. هرگز به نيكي دست نخواهيد يافت مگر از آن چه كه براي خود دوست داريد انفاق نماييد.

 

5 – كدام عبارت براي معني آيه مناسب است ؟ كُلوا و اشْربوا و لا تُسرفوا

الف – بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد.                             ب – خوردند و آشاميدند و اسراف نكردند.

 

درس هفت

اعراب فعل مضارع 2

مضارع مجزوم و علامت هاي آن :

حروف جازمه دو دسته هستند

الف) حروفی که یک فعل مضارع را مجزوم می کنند:لا نهي، لام امر، لم، لمّا

لا + تحْزَن: لا تحْزَن: ناراحت نشو

با آمدن «لا» ي نهي آخر فعل ساكن مي شود كه اين سكون علامتي براي جزم است.

در حالت فوق به : لا ، حرف ناهيه جازمه و به فعل مضارع ، فعل مضارع مجزوم گفته مي شود.

لم يذهَبْ  نرفت یا نرفته است            لمّا يذهَبْ نرفته است                    لام امر لِيذهَبْ باید برود       

علامت هاي جزم در فعل مضارع :

جزم مضارع با يكي از دو علامت نشان داده مي شود :

اصلي _ ْ لم يذهَبْ – لا تَذهبْ

فرعي «حذف نون اعراب» لم يذهبا ، لا تذهبوا

لم يکتبْ   لما تکتبْ   لنکتبْ   لم يکتبا    لما تکتبي    ليکتبوا

علامت جزم اينها سکون است.

ب) حروفی که دو فعل مضارع را مجزوم می کنند که در ابتدای جمله شرطی می آیند

به جمله اي كه وقوع آن مشروط باشد، جمله شرطي گفته مي شود.

جملات شرطي 3 ركن دارد :

1 – ادوات شرط «اگر»

2 – فعل شرط « درس بخواني»

3 – جواب شرط «موفق مي شوي»

همانطوري كه مي بينيد معني جملات شرطي با يك فعل كامل نمي شود و بيش از يك فعل دارد. حال جمله شرطي در زبان عربي را بيان مي كنيم.

انْ تدْرُس، تَنْجحْ

ادوات شرط :

كلماتي كه در آغاز جمله هاي شرطيه مي آيند ادوات شرط ناميده مي شوند و عبارتند از :

اِنْ ، مَنْ ، ما ( عامل )           إذا، لو (غیر عامل )  

اگر، هر كه، هرچه               هر وقت که، اگر

كاربرد ادوات شرط:

(اِن تنصروا الله ينصُرْكُم)

(و ما تفعَلو مِنْ خيرٍ يَعْلَمْهُ الله)

مَنْ يزرعْ شرّاً يَحْصُدْ ندامةً .

همان طور كه در جملات شرطي بالا مي بينيد، ادوات شرط از كلمات جازمه اي هستند كه دو فعل مضارع بعد از خود را مجزوم مي كنند. اولي به عنوان فعل شرط دومي به عنوان جواب شرط.

نكته : اگر فعل شرط يا جواب شرط ماضي باشد

ان صبَرْتَ،‌اَدْرَكت بصبرِكَ منازلَ الابرار

- چون ماضي مبني است حركت آن تغيير نمي كند بنابراين محلاً مجزوم است.

 - فعل شرط را چه ماضی باشد و چه مضارع، به صورت مضارع التزامی و جواب شرط را به صورت مضارع اخباری ترجمه می کنیم.

 

 

معلوم ومجهول

نكته : هر فعلي معمولاً فاعلي دارد. گاه فاعل را مي شناسيم. گاه فاعل را نمي شناسيم. فعل ها از جهت فاعل بر دو نوع هستند:

1 – فعلي كه فاعل آن مشخص است: فعل معلوم مانند:  معلم درس مي دهد.

2 – فعلي كه فاعل و انجام دهنده آن نا مشخص است: فعل مجهول: نهالي كاشته شد  

با توجه به مثال فوق متوجه مي شويد كه مي توان در زبان فارسي فعل های مجهول را با فعل كمكي شدن مجهول نمود.

روش مجهول نمودن فعل در زبان عربي :

1 – ماضي :‌عين الفعل را كسره مي دهيم . حروف متحرك ماقبل را مضموم مي كنيم .

مثال :‌خَلَقَ :‌آفريد مجهول آن مي شود.   خُلِقَ :‌آفريده شد.

 

2 – مضارع : عين الفعل را فتحه مي دهيم – فقط حرف مضارعه را مضموم مي كنيم.

مثال :‌يَخْلُقُ : مي آفريند. مجهول آن يُخْلَقُ (آفريد مي شود)

فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مجهول است و در جمله وجود ندارد و با حذف فاعل جمله ناقص مي شود و به نايت فاعل نياز داريم.

بنابراين براي مجهول كردن يك جمله مراحل زير به ترتيب انجام مي شود.

1-    مجهول نمودن فعل

2-    حذف فاعل مثال :

غَرَس الفلاحُ شجرةَ في الحديقةِ ---> (فعل - فاعل - مفعول به - جارومجرور)

3-     تعيين نايب فاعل : مفعول به ، به عنوان نايب فاعل در جاي فاعل قرار گرفته مرفوع مي شود.        

4-     تطبیق فعل مجهول با نائب فاعل از نظر نظر مذكر و مؤنث بودن     غُرَِست شجرةُ في الحديقةِ

                                                           

انواع نايب فاعل :

1- اسم ظاهر مثال : كُتِبَ الدّرسُ

2- ضمير بارز مثال : الاعداءُ قُتلوا في الحربِ

3- ضمير مستتر مثال : الصديقُ يُعْرَفُ عندالشدائد (هو)

تمرين درس هشتم

 

1 – جاي خالي را با فعل مناسب از نظر اعراب پر كنيد:

- ........المؤمنون َ ببدرٍ . (نُصِرَ – نُصَرَ)

- ....... الشُهداءُ في سبيل الله ِ (قُتِلَ – يَقْتُلُ )

......المؤمنون ببدرٍ (يضرَ – نُصَرَ) جواب نُصِرَ

......الشهداءَ في سبيل ( قُتلَ – يقتُلُ ) جواب قُتلَ

2 – مجهول كنيد :

يَقرَأُ الطّالبُ القرآنَ كلّ صباحٍ.

 

جواب : يُقرأَُ القرآنُ كلَّ صباحٍ - طالب هر روز صبح قرآن مي خواند.

القرآنٌ (نايب فاعل – مرفوع)

4 – ترجمه كنيد:

- تُصدّرُ بعضُ المُنتجاتِ الايرانية الي خارج البلاد.

- و اذا قريَ القرآنُ فاسْتمعوا له و اَنْصِتوا لعلّكُم تُرحمونَ.

تصدّرُ بعضُ ....... بعضي از فرآورده هاي ايراني به خارج صادر مي شوند.

و اذا قري : و هنگامي كه قرآن خوانده مي شود به آن گوش دهيد و ساكت باشيد شايد كه مورد رحمت خداوند قرار گيريد.

5 – فعل معلوم و مجهول را در آيه هاي زير مشخص كنيد :

- اتّبعوا ما اُنزلَ اليكُم مَنْ ربّكُمْ ( الاعراف – 3)

- جعَلَ اللهُ الكعبة البيْتَ الحرامَ قياماً للنّاس (مائده 97)

- و اطيعواللهَ و الرّسولَ لعلّكُمْ تُرحمون (آل عمران – 132)

اتبعوا : معلوم     تُرحمون : مجهول      اطيعوا : معلوم       جعلَ : معلوم         اُنزِلَ : مجهول

 

در نهم

افعال ناقصه

كان از افعال ناقصه مي باشد كه قبل از جمله مي آيد و آن را به گذشته تبديل مي كند. كان ، معني و اعراب كلمه را تغيير مي دهد.

مثال :      الْجوّ باردٌ . (حال حاضر)              كان + الْجوّ باردٌ :‌كان الْجوّ بارداً . (ديروز) 

كان از افعال ناقصه است كه چون بر سر مبتدا و خبر آيد:

1. مبتدا به عنوان اسم افعال ناقصه مرفوع مي ماند.

2. خبر به عنوان خبر افعال ناقصه منصوب مي شود.

رابطه ي هر يك از افعال ناقصه با اسم خود دقيقاً مانند رابطه ي فعل و فاعل است.

اسم افعال ناقصه :

1-اسم ظاهر : ليس المؤمنُ مُعتدياً .       2-ضمير بارز : كنتَ نشيطاً في الدرس.    

3-ضمير مستتر : كُنْ (اَنْتَ) صادقاً في عملكَ .

نكته : هر گاه مبتدا ضمير منفصل باشد، براي اينكه اسم افعال ناقصه قرارگيردف بايد فعل را متناسب با آن صيغه آورد.

هُم ناجحونَ : أصبحوا ناجحينَ .     أنتنّ ناجحاتٌ : اصبحتُنّ ناجحاتٍ . 

انواع خبر افعال ناقصه

1 – مفرد : كانَ الفلاحُ واقفاً          2 – جمله : كانَ الفلاحُ يزرعُ الارضَ

3 – شبه جمله كان َ الفلاّحُ في المزرعةِ.

مهمترين فعل هايي كه مانند كان عمل مي كنند و آن ها را «اخوات كان» مي نامند عبارتند از :

«صارَ، ليسَ، أصبَحَ، مادامَ‌، مازالَ»

مثال :

اَصْبحَ الحوّ بارداً .    اصبحَ التّلميذانِ ناجحينَ.    ليسَ الطالبُ حاضراً .   ليست الطّالباتُ متكاسلاتٍ . 

 صارتِ الارضُ خضراءَ .    صار المسلمونَ متعدمينَ في العالم .

تمرين هاي درس ۹:

1 – جواب صحيح را انتخاب كنيد :

الف – الغَدْرُ ليستْ صفةً محمودةً .

ب – ليسَ الغدْرُ صفةً محمودةً .

قسمت ب صحيح است : افعال ناقصه قبل از مبتدا مي آيند.

2 – كانت ايامُ الصّيف .... حارّاً – حارّةً – حارّةُ

جواب حارةً مي باشد – خبر منصوب است. (به دليل آمدن فعل ناقصه)

3 – فعل ناقصه را در جمله زير حذف و تغيير به طور مناسب در اعراب بدهيد.

صارَ البوصيريُّ معروفاً بقصيدتة «البُردة».

حذف فعل ناقصه :

البوصيريّ معروفٌ كه بقيه جمله بدون تغيير است. فقط معروفٌ چون پس از حذف صار خبر بايستي مرفوع شود.

البوصيريّ معروفٌ بقصيدته

نكته : خبر كان اگر فعل مضارع باشد معادل ماضي استمراري و هر گاه فعل ماضي باشد، معادل ماضي بعيد زبان فارسي خواهد بود.

4 – ترجمه كنيد.

الف – كانَ التلميذُ يقرأُ درسهُ : دانش آموز درس خود را مي خواند.

ب – كان التّلميذُ قد قرَأَ درسَهُ : دانش آموز درس خود را خوانده بود.

ج – و كانَ يأمُرُ اهلَه با لصّلاةِ و الزّكاةِ . خانواده اش را به نماز و زكات فرمان مي داد.

د – كن سمعاً و لا تكُن مبذّراً و كن مقتصداً و لا تكنْ مقتّراً . سخاوتمند باش ولي اسراف كننده نباش – صرفه جو باش ولي خسيس نباش

درس دهم

الحروف المشبّهة بالفعل

حروف مشبهة بالفعل

حروفي هستند كه بر سر مبتدا و خبر آمده و مبتدا را منصوب مي كنند ولي خبر مرفوع باقي مي ماند.

مثال :

 انّ الربيع جميلٌ .    انّ – حروف مشبهة بالفعل      الربيع – اسم انّ و منصوب    جميل – خبر انّ و مرفوع

 انّ الانسانَ لفي خُسرٍ .

 انّا اعطيناك َ الكوثر

ساير حروف مشبهة بالفعل :

 أنّ – لكّن – ليْتَ – لعلّ – كأنّ

أن : ( اينكه ، كه)       ليتَ : (كاش)      كأنّ : گويا – مثل اينكه     لكنّ :‌ليكن      لعلّ : شايد

اسم و خبر حروف مشبهة بالفعل چگونه مي تواند باشد؟

اسم حروف مشبهة بالفعل

1. اسم ظاهر : انّ المومنَ صادقٌ

2. ضمير متصل : انّكَ صادقٌ .

خبر حروف مشبهة بالفعل

1. مفرد : لعلّ الطالبَ ناجِحُ.

2. جمله : لعلّ الطالبَ يَنْجَحُ

3. شبه جمله : لعلّ الطالبَ من الناجحينَ

رابطه ي ميان اسم و خبر مشبهه بالفعل دقيقاً مانند رابطه ي مبتدا و خبر است.

نكته : اگر ما به دنبال إنّ – أنّ بيايد، مانع عمل إنّ و أنّ مي شود كه به اين ما، ماي كافّه يا بازدارنده مي گوئيم.

إنّما اللهُ عالمٌ . «إنّما و أنّما را ادوات حصر مي گويند»

اِنّ اللهُ عالمٌ .

براي منحصر كردن مفهوم خبر براي مبتدا، مي توان به اِنّ و أنّ «ما» افزود كه به اين «ما» ماي كافّه (بازدارنده) مي گوئيد.

1 – كلمه مناسب را در جاي نقطه چين قرار بدهيد.

سميعُ – سقفٌ – سميعَ – سقفاً – الدّنيا – ي

الف – انّكَ ........الدّعاء.

ب – انّما ....... دارُ ممرّ.

ج – كأنّ السَّماءَ .......مرفوعٌ

الف – سميعُ ( خبر مرفوع مي باشد)

ب – الدّنيا ( انّما روي اعراب تأثيري ندارد. از اداوت حصر است).

ج – سقفٌ

2 – از كلمات بهم ريخته جمله مفيد بنويسيد:

الف – محبوباً – ليسَ – الظالمُ – الصدقُ

ب – لعلّ – يُومنُ بالله - الكافرَ – و انّ

ج – الي الجنةِ – انّ – عليمُ – الله َ

الف – ليسَ ظالمُ محبوباً –

خبر افعال ناقصه منصوب مي شود – مبتدا بدون تغيير مي ماند.

ب – لعلَّ الكافرَ يُومنُ بالله

الكافرَ مبتدا – منصوب است .

يومنُ – خبر بدون تغيير مي ماند

ج – انّ اللهَ عليم ُ :

انّ در آغاز عبارت مي آيد و بيانگر تأكيد است. به معناي همانا - بدرستيكه الله : مبتدا منصوب مي شود

3 – بجاي افعال ناقصه در جمله زير حروف مشبهة بالفعل قرار دهيد.

- مازالَ الحسدُ يقْتُلُ صاحبَهُ.

انّ الحسدَ يَقْتُلُ صاحبهُ . حروف مشبهة بالفعل مبتدا را منصوب مي كنند.

4 – اشتباه موجود در جمله ي زير را با ذكر علت ، تصحيح نمائيد.

- ليس الاعْداءَ قادرونَ علي هزيمتنا.

اعراب الاعداء : بايستي الاعداءُ باشد. ليس اسم خود را بدون تغيير و جز خود را منصوب مي كند.

5 – ترجمه كنيد:

الف – ليْتَ الموَدةَ تسْتَقرُّ بين النّاس.

ب – واتّقوا اللهَ لعلّلكُمْ تفلحون.

نكته : خبر ليتَ و لعلَّ اگر مضارع باشد در ترجمه آن از مضارع التزامي استفاده مي كنيم.

الف – كاش دوستي ميان مردم جاي گيرد. (ليتَ .......)

ب – و از خداوند بترسيد شايد شما رستگار شويد ( واتقوا .....)

6 – خبر مربوط به حروف مشبهه بالفعل و نوع خبر را در جمله زير مشخص كنيد.

انّ اللهَ يأمُرُ بالْعدلِ و الاحسانِ

در جمله انّ ......خبر : يأمُرُ است .

نوع خبر :‌جمله مي باشد. اسم : الله